آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

41

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

بيشتر بوده است . چنين به نظر ميرسد ، كه نه تنها ولاتى ، كه از تخمه شاهى انتخاب ميشدند ، عنوان شاه داشتند - چنان كه هميشه در ايران مرسوم بود - بلكه هر يك از ايالات هيجده‌گانه اشكانى را يك « پادشاهى » ميخواندند . « 1 » پس عجب نيست ، كه مورخان عرب دوره بين اسكندر و ساسانيان را عهد « ملوك الطوايف » خوانده‌اند و اين كلمه ترجمه از لغت « كذگ خوذاى » « 2 » پهلوى است ، كه بمعنى صاحب‌خانه يا والى مىآمده است . قدرت سياسى تيولداران بزرگ در شوراى اشرافى تجلى ميكرد ، كه حدودى باختيارات شاهنشاه ميگذاشت . يوستىنوس اين مجلس شوراى را « سنا » خوانده است « 3 » و ما ميدانيم ، كه سرداران و حكام از ميان اعضاء اين مجالس انتخاب ميشده‌اند « 4 » بنابراين حكومت و سردارى شغل موروث نبوده است . اعضاء سنا خود را خويشاوندان شاهنشاه ميخوانده‌اند و همه از خاندان سلطنت يا از افراد شش دودمان ممتاز ديگر بوده‌اند ، زيرا كه در ميان سرداران پارتى بسيارى سورن و قارن « 5 » نام داشته‌اند و نيز معلوم است ، كه اين دو خانواده خود را از حيث نسب همدوش دودمان سلطنتى مىشمرده‌اند . همچنين قراينى در دست است ، كه انجمن ديگرى هم بر پاى بوده و آن را مجمع « دانايان و مغان » ميتوان ناميد . سلاطين اشكانى رأى آنان را در امور محل اعتناء قرار ميداده‌اند و ظاهرا در حوادث مهمه بوسيله فتواى دينى مداخلاتى

--> ( 1 ) - پلينيوس تاريخ طبيعى Naturalis Historiac ( كتاب 6 ، فصل 26 ) . ( 2 ) - اين اصطلاح در بندهش ايرانى ( چاپ انكلساريا ص 214 ) و كارنامگ ديده مىشود ؛ ر ك كتاب بارتلمه راجع به لهجه‌هاى ايرانى متوسط - ( Zur Kunde der mittel iranischen Mundrten ) ج 3 ، ص 35 ، ( 3 ) - كتاب 42 ؛ بند 4 ، فقره 1 . ( 4 ) - استرابو ، كتاب 11 ، فصل 9 ؛ يوستىنوس . كتاب 41 ، بند 2 ، فقره 2 ، ( 5 ) - استرابو ، كتاب 11 ، فصل 9 .